پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر

آزمودم عقل دورانديش را.... پس از اين ديوانه سازم خويش را

جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱

درست مثله من...

کلمات کلیدی :تاریکی، بهشت

روزایی که شب شدن و شلوغیشونو به یه سکون مصنوعی فروختن هیچوقت سزاوار نیستن که منو تو، روشون حساب کنیم.

اینهمه خورشید از خودش مایه میذاره اما آخرش چیه؟ سیاهی.

سیاهی؟ این که اولشه. بعدش روشنی تامه.

نه. یکرنگی تاریکی رو هیچوقت خورشید ندیده. نمیدونه تا کجا میشه یه نقاشی رو سیاه کشید.

یادمه انیشتین میگفت سرما از نبود گرماست مثله تاریکی که از نبود نوره.

دوست داری فکر کنی تو بهشتی؟

آره. پس باور میکنم که هستم.

ولی من چیزیو که میبینم باور میکنم.

درست مثله من.

!



دوشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩۱

سال نوتون مبارک!

کلمات کلیدی :

با یه وقفه ی نسبتا طولانی و سخت، بالاخره تونستم دوباره برگردمو نوشتنو ادامه بدم.

امیدوارم بتونیم تو سال جدید ایده ها و تفکرات تازه تر و زوایای پنهان تریو ببینیم و تجربه کنیم. لبخند

 

سال نو مبارک @>--



شنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩٠

نظرات

کلمات کلیدی :

به نظراتی که تو این مدت جواب نداده بودم،جواب دادم.

ممنون از همه کسایی که این مغزو فراموش نکردن (:



سه‌شنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٠

اخلاق

کلمات کلیدی :دانشگاه، کلاس دانشگاه، اخلاق

گفتم تا آبان؟

خیلى بیشتر از اون چیزى که فکرشو میکردم برگشتنم طول کشید. آره؟

دانشگاه هم بیشتر از اون چیزى که فکر میکردم بود.

 

این ترم، درس اخلاق سهم من از معارف بود.

از قبل از مهر منتظر دیدن تشکیل شدن کلاس اخلاق بودم تا شاید ببینم اخلاق بقیه رو هم تشکیل داد.

رفتم سر کلاس. رفتم. رفتم تا رسیدم به جایى که:

- "ما چه بخوایم چه نخوایم دچار جبر هایى تو زندگى هستیم."

دستمو میارم بالا.

- "پلک زدنمون... نفس کشیدنمون... اینجور رفتارها معلول جبر فلسفى ماست."

- فهمیدنمون چى؟

- "به هیچ عنوان اختیارى توى پلک زدن نداریم. درست نمیره؟"

هنوز دستم بالاست.

با بى اعتنایى سرى حرکت میده که بگو.

- فهمیدنمون چى؟

- "یعنى چیه؟"

- فهمیدنمون معلول جبر ادراکیه؟

بقیه بدون توجه به معنى کلمات من میخندن. استاد نگاهى بهشون میکنه، ساکت میشن.

- "معلومه که حرف شما درست نمیره. کسى مارو مجبور نمیکنه که چیزیو که نمیخوایم بفهمیم."

- اختیار مغز من توى فهمیدن مسائل نزدیک به صفره. اختیار نفهمیدن یه کودکستانى وقتى تو کلاس مام باشه هم همینقدره.

- "ما تو جلسات بعدى به این بحث میرسیم. صبر کنید تا اونموقع. الان بحثو منحرف نکنین. خب میگفتم..."

- (سکوت)

.

.

.

- "خب یه ماه دیگه امتحانتونه. امیدوارم مشکلى نداشته باشین و پاس کنید."

- استاد! جبر ادراکیـــ...

- "گفتم که همچین چیزى درست نمیره. براى بحث هم زمان نداریم."

- استاد فقط یه سوال...اگه جبرى در کار نیست پس چرا امتحان، افتادن و پاس کردن داره؟

- "ما فرصتى براى اینجور مباحث نداریم. لطفا وقت کلاسو نگیرید."

- !

.

.

.

کلاس: خسته نباشید!

استاد: "دو هفته ى دیگه امتحان درس منه. پس خوب مسائلو بفمید که موقع امتحان نمره بیارینو نیفتین که به هیچ عنوان نمره نمیدم.

خدا حافظ"

- !



جمعه ۱٥ مهر ۱۳٩٠

دو هفته بعد

کلمات کلیدی :زمان، پست بعد، آپ

یه مدته زمانا تندتر از فکر من میگذرن.

فکر کنم تا آبان طول بکشه که خودمو با حقایق ساخته ی یک مغز وفق بدم.

زمان گم شد و نتونستم تا الان به نظرات جواب بدم.

با پست بعدی همه چیز به روال عادی برمیگرده.

البته اگه تا اون موقع این آشفتگی عادی نشه!